سيد محمد باقر برقعى
2269
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
آب رفته به جويبار آمد « 1 » رسيد مژده كه دى رفت و نوبهار آمد * درخت ، غنچه درآورد و گل به بار آمد فضاى باغ فرحخيز گشت و روحانگيز * هواى راغ گهر بيز و مشكبار آمد صداى عاشق بيدل ز كوهسار رسيد * نواى بلبل شيدا ز شاخسار آمد تذرو و قمرى و تيهوى و سار و كبك درى * به كوه و دشت قطار از پى قطار آمد ز قطرههاى مطر بر سر بنات نبات * نثارها چو گهرهاى شاهوار آمد به صد كرشمه سحر دستهدسته زى گلزار * سمنبران سهى قد گلعذار آمد خلال زير و بم و تار و عود و چنگ و رباب * صداى زمزمهء نغز آبشار آمد ز رشك ماند دل لاله داغدار ، دگر * نگار لاله عذارم به لالهزار آمد بيار يار و بگستر بساط عيش و نشاط * كه خانه خالى از اغيار گشت و يار آمد بجوى كام دل از لعل يار در لب جوى * كه آب رفته دگر ره به جويبار آمد از اين خبر كه رقيب از ديار يار برفت * روان نو به تن اهل اين ديار آمد كنون كه دست به دامان آشنا برسيد * هرآنكه از پى بيگانه رفت خوار آمد شد آنكه اهل وفا بر كنار بود ز كار * وفا و صدق و صفا بازهم به كار آمد به پاى يار « صديقى » ز روى صدق و صفا * در اين ديار فداكار و جاننثار آمد در مذمّت مىخوارى مى چيست ؟ كه هوشمند با زر خَرَدش * و آنگاه ، به زور تلخكامى خوردش مىخواره اگر به هوش باشد بيند * از دست ، زرش رفته و از سر خِردش دو بيت ديگر اى زن اگر تو دست نيازى به كار مرد * گيتى شود براى تو چون روضهء ارم زن را نه كار مرد سزد زان كه گفتهاند * « از شير حمله خوش بود و از غزال رم »
--> ( 1 ) - شعر فوق را پس از انحلال حكومت پيشهورى در آذربايجان سروده است .